سلام بچه ها نمیدونین که چه خبر مهمی میخوام بدم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه لحظه صبر کنید ..........
یه لحظه صبر کنید یه اهنگ بزارم ..................
![]()
![]()
آهان حالااااااا شد
به عشق آجی گلم ساسی بلا گذاشتم همه برقصیییییییین بریم پارتی همه بالا...بالا.....بالا......دستا بالا...
ساسی ساسی ساسی بلا
واسه تو میخرم طلا ملا ...![]()
![]()
بتتترکه چشم حسود
آجی گلم گواهی نامشو گرفته![]()
![]()
خیلی خوشحالم که آجی جونم بلاخره گواهی نامشو گرفت
![]()
من پایه ام بریم بچرخیم آجی
یه وقت فکر نکی من از اینکه تو بخوای پشت فرمون بشینی میترسم آجی
چند وقت بود که دلم بد جوری هوای بارون کرده بود
صبح که از خواب بیدار شدم بوی بارونو حس کردم
زود رفتم جلوی پنجره وقتی نم نم بارونو تو حیاط خونه دیدم
خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم آخه بعضی وقتا انسانها چیزی که در ذهنشون از خدا میخوان خدا بهشون میده پیش خودشون میگن ای کاش یه آرزوی بزرگتر میکردن حتی واسه خود من هم این مسئله پیش اومده .
ولی این دفه خیلی از آرزویی که کرده بودم خوشحال و راضی بودم.
بگذریم........زود لباسهامو پوشیدم که برم بیرون اون روز هم یه مسابقه فوتبال داشتیم از خوشحالی واسه فوتبال زیر بارون لحضه شماری میکردم .

ساعت6 بعد از ظهر بود که حاضر شدم برم سر زمین, ساعت 7 بازیمون شروع شد درست در همون موقع بارون شدت گرفت منم اون روز فیکس بودم باورم نمی شد خیلی روز خوبی بود 90 دقیقه بارون بارید منم 90 دقیقه از فوتبال لذت بردم بهترین بازی عمرمو انجام دادم حس میکردم دارم پرواز میکنم بارون تموم وجودمو خیص کرده بود .
تنها نکته منفی این بود که دقیقه آخر گل خوردیم و بازی رو باختیم .......حیف شد...
هنوز داشت بارون میبارید....
بازی که تموم شد از میدون راه آهن تا خونمون زیر باروون قدم زدم.
حدود یک ساعت از اونجا تا خونمون طول کشید خونه که رسیدم خیص خالی شده بودم یه دوش آب گرم خیلی چسبید...
شب که شد هنوز بارون می بارید با این تفاوت که با شدت بیشتری مبارید .
نیمه شب بود که با خودم گفتم زیر باروون میشه آرزوهای بزرگتر کرد چون آرزوهای زیر بارون زودتر برآورده میشن.....
زود رفتم پشت بوم یک ساعت زیر بارون ایستادم,قدم زدم,نشستم,دراز کشیدمو به اسمون خیره شدم و آرزو کردم و کلی انرژی گرفتم......
اصلا هم سرما نخوردم واقعا جاتون خالی........
حادثه عشق
شعر(امیر عبدی)
اگه روزی برسه که چشمام تو رو نبینن
اگه دستام واسه تو گل نومیدی بچینن
دیگه از حادثه عشق واسه تو چیزی نمیگم
دیگه لبهامو می بندم واسه تو قصه نمیگم
دیگه میمیرمو از دست همه وسوسه ها آزادم
آخه من تو قتلگاه چشمای قشنگ تو جون دادم
دیگه روحم از تنم پر زد و رفت ای نازنین
آخه تو کجایی ای فرشته روی زمین
تو که بودی همه تارو پود من ای همۀ هستی من
تو که بودی همۀ بود و نبودم ای همه هستی من
رفتن تو آتشم زد خاکسترم داد به باد
صوفی و درویش بودم ابری روی دوش باد
بارون دل
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ...
آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده.
خدایا کمکم کن دلم خیلی گرفته...!!!
........................................................................
بارون
زیر بارون ساعتام بوی گل و کاه می گیره
زیر بارون لحظه هام فقط تو رو یاد می کنه
توی لحظه های عمرم یاد تو باز خالیه
ای خدای لحظه ها بزار که بارون بباره
ای بارون قشنگی های دل عشق رو تازه کن
تا ته جاده بریز و دلشو بهاری کن
زیر قطره های آتیش دلت
دل من جوش می یاره
دل من بدون بارون خدا همیشه کم می یاره
خدا اون بارون عشق دیگه از دل من نگیره
وقتی بارون می باره
توی ناودون می ریزه
بارون چشمای من خواب تو رو باز می بینه
اشک حسرت نگاهت زیر بارون دلم دیوونه کرد
اشک تو مثل یه بارون دلمو یه دریا کرد
صدای غل غل این دل که تو بارون می جوشه
واسه تسکین دلم
بارون چشمام همیشه باز با هامه
بارون چشمای من دیگه تمومی نداره
واسه این دل غزیبم انتظار توکه معنا نداره
بارونم بند اومده چون که دلت پیشه منه
دیگه قطره های آبی دلت سر اومده
می دونی نور دل من واسه چی خاموش شده
بارون عشق تو دیده واسه این ساکت شده
زیر ابرک نگاهت نور شو نشون می ده
اما بارون محبت دل شو باز می بره
توی شب باز زیر مهتاب وقتی بارون می باره
دل رو با چشای گرمش میبره
تا که آتیش دلت رو بشکنه
الهی یکتای بی همتای برهمه چیزبینای درهمه حال دانای الهی عنایت توکوه است وفضل تودریاکوه کی فرسودودریاکی کاست
الهی ای بیننده ی نمازها.ای شنوندهی اوازها.ای پذیرنده ی نیازها.خودرا ازهمه به تو وابستم نومیدم مساز بگیردستم * * *
بزن بارون که دل گیرم دارم این گوشه می میرم
بزن بارون که دل گیرم دیگه آروم نمی گیرم
حالا که خسته و تنهام حالا که اون دیگه رفته
میفهمم تازه این دردو چقدر تنها شدن سخته
بزن بارون که عشق اون هنوز توی نفس هامه
دلیل عشق پاک من بلور سرد اشک هامه
ببار شاید که بر گرده تو قلبی که پر از درده ببین از وقتی اون رفته چقدر دستهای من سردهد بزن بارون....بزن بارون....
ببار شاید که برگرده...
نرم تر از همیشه ،آروم تر از همیشه ،دلنشین تر از همیشه ، خوشبوتر از همیشه ، خنک تر از همیشه ، آسمون واسه خودش گریه می کرد، نمی دونم شایدم واسه ی من!!! دلم بدجوری این بارونو دوست داره ، نمی دونم شایدم آخرین بارون باشه و تا سه ماه دیگه خبری ازش نشه ، خوب چی بگم ، دلم واسش تنگ می شه دیگه!! نمی تونم ازش دل بکنم ! شاید به خاطر این باشه که قبلا آرزوشو کرده بودم ، همین پری روز بود! چقدر دلم بارون خواست. دوست داشتم الان زیر بارون بودم ، توی کوچه ، الان داشتم می دویدم! اصلا چرا می دویدم ، الان دوست داشتم زیر بارون رو آسفالتا دراز کشیده بودمو بارون رو صورتم می بارید و فقط صدای بارونو می شندیدم که آروم آروم پایکوبی می کرد . دلم می خواست همون جور که دراز کشیده بودم چشامو می بستمو یه نفس عمیق با تمام وجودم می کشیدم.
اما چه می شه کرد! سهم من از بارون فقط تماشای پشت پنجره س . بازم همین برام کافیه چون می تونم پنجره رو باز کنم و دستامو زیر بارون بگیرم . چون می تونم یه نفس عمیق از عطر بارون بارون بکشم . چون می تونم سرمای بارونو لا به لای مویرگای بدنم حس کنم و اینکه می تونم شاید با آخرین بارون ، خیلی آرومو بی صدا خداحافظی کنم
|
|
|
پازل دل یکی رو به هم ریختن هنر نیست هروقت با تیکه های شکسته دل یک نفر یک پازل دل جدید برایش ساختی هنر کردی بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم ابرهم نباشیم که جلوی درخشش ستاره ها را بگیریم انسان مانند رودخانه است هرچه عمیق تر باشد آرام تراست. |

گریه کردم... زیر باروون بدون چتر بدون هیچ هراسی، گریه کردم گریه کردم تو رو از خودم کم و کم و کمتر کردم... نمی دونم که چی شد، بی بهوونه گرفت دلم... یاد تو کرد... من و بازم هواییت کرد، باروون قطع شده... اشک ها هنوز رو صورتم...
|
|
|
روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد. |



















